هزاردستان

تهرانی که دیگر نیست

فیلم‌های بزرگ بعد از تیتراژ شروع می‌شوند.

آرش مهرابی | ۱۴۰۵/۰۴/۲۳ | ایران | ۱۹۸۷
صحنه‌ای از فیلم هزاردستان ساخته علی حاتمی

علی حاتمی در «هزاردستان» روایتی می‌سازد که در ظاهر ساده است: تهران قدیم، توطئه‌ها و آدمکشی‌های سیاسی؛ داستانی پرشکوه از تاریخ معاصر ایران.

حاتمی شهری را ساخت که فقط در خاطره‌ها وجود داشت. این جمله شاید بهترین راه ورود به فیلمی باشد که سال‌هاست درباره‌اش حرف می‌زنیم.

در بازبینی دوباره، جزئیاتی پیدا می‌شود که بار اول از چشم افتاده بود: یک شیء در پس‌زمینه، یک مکث، یک تکرار. فیلم مثل خانه‌ای است که هر بار از دری تازه واردش می‌شویم.

نسبت فیلم با زمانه‌اش قابل‌توجه است. بی‌آنکه شعار بدهد، تصویری از جامعه‌ای می‌سازد که در آن روابط شخصی و ساختارهای بزرگ‌تر در هم تنیده‌اند. سیاست در این فیلم، در آشپزخانه و راهرو اتفاق می‌افتد.

آنچه این فیلم را از آثار هم‌دوره‌اش جدا می‌کند، اعتماد فیلمساز به زمان است. نماها اجازه دارند نفس بکشند و تماشاگر فرصت پیدا می‌کند به‌جای دنبال کردن قصه، در آن زندگی کند. ریتم آرام، نه از سر کندی، که از سر اطمینان است.