گاو

وقتی مالکیت، هویت می‌شود

زندگی‌هایی هست که زندگی می‌کنیم و زندگی‌هایی که تصورشان می‌کنیم.

آرش مهرابی | ۱۴۰۵/۰۷/۰۲ | ایران | ۱۹۶۹
Still from The Cow by Dariush Mehrjui

داریوش مهرجویی در «گاو» روایتی می‌سازد که در ظاهر ساده است: مش‌حسن تنها گاو روستا را دارد و وقتی گاو می‌میرد، آرام‌آرام خودش را گاو می‌پندارد.

گاو، تمثیلی است از جامعه‌ای که داشته‌هایش را با خودش اشتباه می‌گیرد. این جمله شاید بهترین راه ورود به فیلمی باشد که سال‌هاست درباره‌اش حرف می‌زنیم.

در بازبینی دوباره، جزئیاتی پیدا می‌شود که بار اول از چشم افتاده بود: یک شیء در پس‌زمینه، یک مکث، یک تکرار. فیلم مثل خانه‌ای است که هر بار از دری تازه واردش می‌شویم.

نسبت فیلم با زمانه‌اش قابل‌توجه است. بی‌آنکه شعار بدهد، تصویری از جامعه‌ای می‌سازد که در آن روابط شخصی و ساختارهای بزرگ‌تر در هم تنیده‌اند. سیاست در این فیلم، در آشپزخانه و راهرو اتفاق می‌افتد.

آنچه این فیلم را از آثار هم‌دوره‌اش جدا می‌کند، اعتماد فیلمساز به زمان است. نماها اجازه دارند نفس بکشند و تماشاگر فرصت پیدا می‌کند به‌جای دنبال کردن قصه، در آن زندگی کند. ریتم آرام، نه از سر کندی، که از سر اطمینان است.