جاناتان گلیزر در «منطقه مورد علاقه» روایتی میسازد که در ظاهر ساده است: زندگی آرام خانوادگی فرمانده آشویتس، درست پشت دیوار اردوگاه.
گلیزر شر را نشان نمیدهد؛ آن را میشنواند. این جمله شاید بهترین راه ورود به فیلمی باشد که سالهاست دربارهاش حرف میزنیم.
در بازبینی دوباره، جزئیاتی پیدا میشود که بار اول از چشم افتاده بود: یک شیء در پسزمینه، یک مکث، یک تکرار. فیلم مثل خانهای است که هر بار از دری تازه واردش میشویم.
نسبت فیلم با زمانهاش قابلتوجه است. بیآنکه شعار بدهد، تصویری از جامعهای میسازد که در آن روابط شخصی و ساختارهای بزرگتر در هم تنیدهاند. سیاست در این فیلم، در آشپزخانه و راهرو اتفاق میافتد.
آنچه این فیلم را از آثار همدورهاش جدا میکند، اعتماد فیلمساز به زمان است. نماها اجازه دارند نفس بکشند و تماشاگر فرصت پیدا میکند بهجای دنبال کردن قصه، در آن زندگی کند. ریتم آرام، نه از سر کندی، که از سر اطمینان است.