طعم گیلاس

جاده‌ای که به زندگی برمی‌گردد

هر قاب، پنجره‌ای است به چیزی که بیرون قاب جا ماند.

فرهاد دریانی | ۱۴۰۵/۰۷/۱۱ | ایران | ۱۹۹۷
Still from Taste of Cherry by Abbas Kiarostami

عباس کیارستمی در «طعم گیلاس» روایتی می‌سازد که در ظاهر ساده است: مردی میانسال در تپه‌های اطراف تهران رانندگی می‌کند و دنبال کسی می‌گردد که پس از مرگش بر او خاک بریزد.

کیارستمی از مرگ می‌گوید تا طعم زندگی را به یادمان بیاورد. این جمله شاید بهترین راه ورود به فیلمی باشد که سال‌هاست درباره‌اش حرف می‌زنیم.

دوربین در این فیلم کمتر توضیح می‌دهد و بیشتر نگاه می‌کند. قاب‌ها اغلب چیزی را بیرون می‌گذارند و همین غیاب، معنا می‌سازد. صدا نیز همان‌قدر روایتگر است که تصویر؛ گاهی یک صدای دور، کل یک صحنه را عوض می‌کند.

بازی‌ها بی‌ادعا و دقیق‌اند. هیچ لحظه‌ای برای نمایش مهارت ساخته نشده؛ همه‌چیز در خدمت آدم‌هاست. شاید به همین دلیل است که سال‌ها بعد، چهره‌ها بیشتر از دیالوگ‌ها در ذهن می‌مانند.

فیلم پاسخ نمی‌دهد، پرسش را دقیق‌تر می‌کند. پایان‌بندی نه گرهی را می‌گشاید و نه تماشاگر را رها می‌کند؛ ما را با پرسشی بیرون می‌فرستد که تا خانه همراهمان است.